|
|
|
|
|
واسه امروز کفگیر مطالب به ته دیگ خورده! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 9:11 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
بدین وسیله از تمام دوستان، آشنایان، افراد فامیل،همسایگان، کسبه محل، دانشجویان، اساتید محترم دانشگاه، معلمین، فرهنگیان، دانش آموزان، خردسالان، امیر محمد و عموپورنگ!!! و تمامی کسانی که از وبلاگ اینجانب به عنوان صفحه Bookmark شخصی استفاده میکنند. کمال تقدیر و تشکر را دارم! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 13:58 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
اول. ببخشید از این قالب جدید که بین رنگ متن و لینک زیاد تفاوتی قائل نمیشه. پس پیشنهاد میکنم که وقتی مطلبی را میخوانید با ماوس هم خط ببرید! اما خوب چون به قول خودم آدم باید دینامیک و پویا باشه (اینجا)، لازم بود که یک تنوعی در کارم داشته باشم.
دوم. سهیلا در مطلبی به نکته خیلی خوبی در مورد فرهنگ وبلاگ اشاره کردهاند که جای تأمل دارد. البته این مطلب پیوند و لینکی نداره، پس زحمت بکشین خود وبلاگش را یک سری بزنین. در ضمن از من خواستهاند که بیشتر درباره خودم بنویسم. باشه اگر توانستم حتما. اما میخوام بگم که وبلاگ من حکم یک دفترچه یادداشت رو داره که توی اون از هرچی مینویسم. پس لطفا اگه میبینین که تبدیل به آش شلم شوربا!!! شده به بزرگی خودتون ببخشین. سوم. دیشب محموله پول تو جیبی از جانب بابا رسید. واقعا به موقع بود. همینجا کمال تشکر را دارم. چهارم. احتمالا تا چند روز وبلاگم به کما خواهد رفت ولی بعد برمیگردم. پنجم. خدانگهدار ششم. به دلیل نتایج نامعقولی که قالب قبلی داشت همین الان با یکی از خود قالبهای بلاگفا دوباره عوضش کردم. انصافا خود بلاگفا هم قالبهای قشنگی داره که من دنبالشون نرفته بودم. به قول معروف آب در کوزه و ... هفتم. این دفعه واقعا خداحافظ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 8:1 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 13:46 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
به طرز فجیعی خوابم میآید... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 8:31 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر اهل بازیهای قدیمی و کلاسیک مثل آتاری، سگا، نینتدو (همان میکروی خودمان!) و ... هستین به سایت ROMNation.NET سر بزنین. هم ROM داره هم Emulator. خلاصه عشقست و صفا.
Sega Genesis / Mega Drive ROMs راهنمایی: روی گزینه Roms / Games در سمت راست صفحه کلیک کنید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 7:40 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
در راستای سیاست تبدیل وبلاگم به مدل از شیر مرغ تا جون آدمیزاد!!! از امروز بخش بازی هم به وبلاگ اضافه میشود. البته این بخش مربوط به بازیهای کامپیوتری خواهد بود و اگر کسی دنبال بازیهای سنتی مثل گرگم به هوا، الک دولک، از سر نو غزل خانم و سرشستنا!!! است، شرمندهایم. چون ما توی ویترینمون از اینجور چیز میزا نداریم. البته در آینده نه چندان دور بازیهای محلی را هم پوشش میدهیم.
مهندسم مثل اینکه پولهای باباش زیادی کرده، هر هفته یک بساط اردو داره و به قول یکی از بچهها شایدم آژانس سیاحتی زیارتی راه انداخته! اگه میخواین یک اردو بیفتین به آژانس! یک سری بزنین، البته یادتون باشه مفتی نیست! دوستان خوب پریش یعنی گلبرگ و کاتب هم فاز دادن و به من پیوند دادهاند که ازشون تشکر میکنم. یک وبلاگ دیگه که دستپرورده خانم الهه است هم پیدا کردم که بیاجازه بهش لینک دادم! همینه. داستان همینجا تمومه. تا مطلب بعدی که همین الان میفرستم! خدافظ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 7:22 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب سینما ۴ فیلم تکراری گالیندز را نمایش داد. اما فیلم زیبایی است. به خصوص ماجرای فیلم که به تلاش یک خانم دانشجو برای روشن شدن زوایای زندگی یک آزادیخواه اهل ایالت باسک اسپانیا میپردازد. خانم دکتر در پایان فیلم خود قربانی میشود چون در پی کشف و روشنساختن حقیقتی بود که به مذاق سرویسهای امنیتی خوش نمیآمده.
همچنین صدفیلم هم دوباره هری کثیف را نمایش داد. هری کثیف در زمان خود فیلم تأثیرگذاری بوده است. زیرا کلینت ایستوود (EN و فارسی) ایفاگر نقش پلیسی به نام هری کالاهان است که تصویری که او از پلیس در این فیلم به نمایش میگذارد، با تمام پلیسهای فیلمهای قبل از این فیلم تفاوت اساسی دارد. هری به اصطلاح یک Anti-hero یا ضد قهرمان است نه یک پلیس صاف و اتوکشیده. فیلم زیبایی است که توصیه به تماشای آن میکنم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 6:55 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز و امروز دو وبلاگ بامحتوا به چشمم خورد که حیفم آمد معرفی نکنم:
یک - وبلاگ حرفی برای گفتن که متعلق به خانم سهیلا محمدپور می باشد. دستنوشتههای بسیار زیبایی دارند که توصیه میکنم حتما یک سری به وبلاگشان بزنید. دو - آقای رضا آموزگار هم در THE Secret به نوشتن مشغولند. خیلی جالب و قابل توجهه. پس به ایشون نیز یک سری بزنین. از این به بعد تصمیم گرفتم وبلاگهای خوب را معرفی کنم تا همه بتوانند از آنها استفاده کنند.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 6:36 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
نمردیم و دیدیم که اسممون توی گوگل به فارسی هست. البته اسمم به صورت انگلیسی از قبل بود. چون یک Gamer نیز بوده و هستم.
Google Search Keyword: Hamzeh Ghanbari Nehbandani |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:32 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز واسم درس عبرتی شد که قبل کلیککردن بر روی دکمه ارسال از مطلبم یک کپی یا نسخهای تهیه کنم. این هم از امروز... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 6:42 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
برادرم محمد یک خاطرهای را برایم تعریف کرد که جزء افسوس و ناراحتی چیزی برای آن نمیتوان گفت:
محمد یک روز داشته با اتوبوس شرکت واحد به سمت دانشگاهش حرکت میکرده که از قرار معلوم اتوبوس بسیار شلوغ وحاوی مقادیر زیادی آدم از جمله دانشجو و دانشآموز بوده به طوری که نفسکشیدن هم در آن شرایط خودش یک هنری بوده است. خلاصه اتوبوس به ایستگاهی که پیرمردی نابینا و عصای سفید به دست چشم انتظار آن بوده میرسد. پیرمرد به زحمت سوار اتوبوسی به نام بیعاطفگی میشود. اما دریغ از یک ذره همنوع دوستی. برادرم میگفت با اینکه اکثر افرادی که نشسته بودند دانشآموز بودند ولی انگار نه انگار که یک نفر هست که واقعا احتیاج به نشستن دارد و وجود او را برای راحتی خود نادیده گرفته بودند. فقط یک نفر دانشجو میخواسته جای خود را به پیرمرد بدهد که او هم به دلیل ازدحام و شلوغی بیش از حد نتوانسته کاری از پیش ببرد. واقعا یک لحظه با خود فکر کنیم و ببینیم آیا این نوع رفتار انسانی است؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 6:54 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
به علت زشت شدن ظاهرم تصمیم گرفتم که Banner تبلیغاتی Free Download Manager را از وبلاگم حذف کنم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 13:19 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
حدود یک هفته پیش حول و حوش سینما سیمرغ مشغول سیر و سیاحت بودم. حالا هرکی اهل مشهد نباشه فکر میکنه عجب جاییه. بعد از اینکه یک مقداری آفتابگیری کردم و دیدم بیش از این نباید مغز مبارک را به باد داد، رفتم سراغ دکه روزنامه فروشی تا یک کارت اینترنت بخرم. حتما فکر کردین الان میگم یک آبمیوه. نه از این اشتباها نکنین چون از اون خسیسهای روزگار هستم. در ضمن حتما توجه دارین که از دکه مطبوعاتی عجب استفادههایی میشه کرد. خلاصه کارت را گرفتم (مجانی نبودا!) و تا سرم را برگردوندم چشمم به دو تا پسر بچه تخس افتاد که یک بچه گربه بیچاره را با کیسه نایلون گرفتهاند و به قول ما بیرجندیها کشال میدن (یعنی این ور و اون ور بردن با زحمت - فرهنگ لغت خراسان جنوبی!). دلم گرفت و خواستم برم بهشون یک چیزی بگم. اما بیحوصلگی و بیمسئولیتیام یهو گل کرد و بیخیال شدم. الان یک هفتهای است که به بچه گربه فکر میکنم. کاش همون لحظه به هر کدوم از اون دو موجود بیاحساس یک اردنگی میزدم، اینجوری هم گربه را نجات میدادم و هم خودم یک حالی میکردم! البته اگه این کار را میکردم شاید الان اینجا نبودم که مطلبی بنویسم! کاشکی که گربه حالش خوب باشه و قصر دررفته باشه... گربه لطفا من رو ببخش، برای اینکه می تونستم برات کاری بکنم اما نکردم.
نکته این ماجرا: بیتفاوتی در جایی که باید از خود عکسالعملی نشان بدهیم؛ بعدها سخت موجب پشیمانی، افسوس و عذاب وجدان میشود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 6:49 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز بلاگفا به همراه اینترنت البرز و خودم! فاتحه مطلب ارسالی که درباره دوران دبستانم بود را خواندیم! از آن جا که حوصله ندارم واهل تکرار هم نیستم. فردا یک مطلب دیگه آماده میکنم... حیف شد.. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 16:34 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز این دادشم از ساعت ۴ صبح مشغول تایپ کارهای دانشگاش بود. خلاصه منم که از ساعت همون ۴ بیدار شده بودم، چارهای نداشتم جز اینکه همچون روحی سرگردان مشغول مترکردن خانه شوم. ساعت ۷:۳۰ اجازه شرفیابی به حضور کامپیوتر به من داده شد. سریع مطلبم رو مینویسم و میرم، چون فردا صبح امتحان دارم. این شما و...(یکی نیست بگه بابا مگه اینجا سیرکه!؟):
Free Download Manager یا همان FDM یکی از بهترین نرمافزارهای مدیریت دانلود میباشد (باور نداری امتحانش کن). این نرمافزار رایگان بوده و دارای امکانات بسیار عالی میباشد و به به نظر از برنامههایی مثل DAP که فقط ملت گول اسمشون رو میخورن به مراتب بهتر است. یک امکان خوب این نرمافزار چککردن صحت محتوای فایل در طول دانلود است که تا حد زیادی سالم دریافتکردن فایلها را تضمین میکند. والا من مثل بعضیها زیاد حال و حوصله توضیح دادن ندارم، پس شما عزیزان را به پیوندهای زیر ارجاع میدهم: مقایسه با بقیه Download Manager ها راستی میبینین که اینقدر قبولش دارم که Banner یارو رو هم توی وبلاگم گذاشتهام. اگر با این حال نمیکنین FlashGet هم از اون باحالای روزگار است. اطلاعات بیشتر... اینقدر هم از Wikipedia لینک گذاشتم، یادم رفت ازش یادی کنم. به نظرم قدر ویکیپدیا رو کمتر کسی میدونه. من که رفتم سراغ زندگیم (منظور همان امتحان است). خوش و خرم باشید.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 8:42 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
غرض از انتخاب این عنوان برای مطلب امروز، اتفاقاتی بود که دیروز از اول صبح تا شب واسم اتفاق افتاد. صبح که از خواب بیدار شدم، خوشحال وبیخیال یا به قولی از هفت دولت آزاد رفتم حمام. بعد از حمامکردن ساعت ۸ صبح دوستم علی منشیزاده تماس گرفت که آقا خوشحال باش که فلان کلاس تشکیل نمیشه! من یک جورایی یخ زدم. چرا؟ چون فکر کرده بودم کلاس به صورت صد در صد طبیعی تشکیل نمیشود. در حقیقت فکر کنم شب قبلش بهم الهام شده بود! دیدم عجب اشتباهی کردهام و واقعا شانس آوردهام که در عالم واقعیت نیز کلاسی در کار نبوده است.
رفتم دانشگاه. جلسه آخر یکی از درسها بود. استاد خودشو راحت کرده بود و آخرین جلسه را به یکی از دانشجویان سپرده بود که ارائه دهد. اون بنده خدا هم مثل این که تازه ده دقیقه قبل از شروع کلاس مرجع درس را از کتابخانه گرفته بود. خوب خودتون میتونین حدس بزنین که ادامه ماجرا چی هست؟ یک جلسه تدریس همراه با اشتباه و غلط غلوط اضافی! خود استاد هم که زود رفت که نگذاشت بپرسیم اصل ماجرا چی بود!؟ باید میرفتم با استاد مسئول کارآموزیم صحبت میکردم. خلاصه بعد از یک گپ و گوی مختصر و کوتاه، در پایان کار اشتباهی از دهنم در رفت و به استاد گفتم: آفرین!!! دیدم هوا ناجور پسه، سریع رفتم تو کوچه علیچپ و زدم به چاک! خوبیش این بود که فهمیدم یک ذره فکر قبل از صحبت میتونه از خیلی از اشتباهات جلوگیری کنه. توی دفتر گروه کار مهم و حیاتی دادن کارتهای ورود به جلسه بر عهده من و یکی از دوستان بود. استاد که رفته بود و ما را با درس عجیب و غریب جلسه آخر تنها گزاشته بود، آمد و به ما گفت: خوب دارن ازتون بیگاری میکشن. ما هم برای این که استاد توی زندگیش حداقل برای یک بار هم که شده احساس خوش بامزه بودن را داشته باشد چیزی نگفتیم. البته خودتان میدانید که در اصل ما برای چی هیچی نگفتیم. یکی از شگفتیها جمعیت فوقالعاده زیاد بچههای نرمافزار ۸۵ بود که هر چی بهشون کارت میدادی تمومی نداشتن! انگار همین جوری هی تولید میشدند. یک خانمی آمد، گفت که من ۸۳ نرمافزارم. گفتم: پیوسته یا ناپیوسته؟ گفت: صبر کن از دوستم بپرسم! تعجب کردم، بعد از پرسیدن مسئله حیاتی، گفت که ناپیوستهام. حالا من هرچی میگردم میبینم کارت ایشون نیست. یک دفعه چشمم به اولین کارت پیوستهها افتاد که دیدم خود جنسه! کارت را با عصبانیت بهش دادم وگفتم: خانم، شما سه ساله که اینجایین؛ هنوز نمیدونین که پیوستهاین یا ناپیوسته!؟ با لحن حق به جانبی گفت: من که تقصیری ندارم، دوستم اشتباه گفت!! من به اندازه !!! از تعجب داشتم شاخ و دم درمیآوردم(شایدم تا الآن درآوردم و خودم خبر ندارم). اشتباه من این بود که حالش رو نگرفتم. الآن واقعا افسوس میخورم! بعد از تمام این ماجراها، شب با دوست عزیزم آقای مهندس توحید قنبرزاده که حدود ۱۳ سالی هست که با هم رفیقیم تماس گرفتم و جویای حال و احوال شدم. اشتباه من این بود که به جای خانه با موبایلش تماس گرفتم و یک خرج حسابی روی دست پدر گرامی گذاشتم. خلاصه حالا که این داستان سراسر شور واحساس داره به پایان میرسه میخوام بگم که: در زندگی اشتباه و اشتباهکردن وجود داره. ولی میشه با درایت و تدبیر تعدادشون رو به حداقل رسوند (عجب پیام اخلاقی بود!). این همه از اشتباه گفتم ولی یادم رفت از اشتباهی و عمه گلاب برنامه کودک شبکه یک یادی کنم. اینم برای اینکه اونا از دستم دلخور نشن! تا دیدار بعدی خدا نگهدارتون ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 7:25 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
یادم میاد وقتی کوچکتر بودم، آرزو داشتم که زودتر بزرگ بشم، بعدش ریش و سبیل دربیارم و در آخر هم کچل بشم!! حتما با خودتون میگین این دیگه چه مدلی از آرزو و رویا میباشد؟ منظورم از بیان این مطلب این بود که ما آدمها در طول زندگی خود بسیار تغییر میکنیم و خیلی از چیزهایی که قبلا کعبه آمال و آرزوهامون بوده ممکن است الآن دیگه واسمون بیاهمیت و یا خیلی ساده و پیش و پا افتاده باشد. چون انسان سالم انسانی پویا و دینامیک است. اگر کسی در طول دوران زندگی خود همواره جامد و Fix باشد هیچگاه طعم زندگی را نخواهد چشید و فقط برای زندهماندن نفس میکشد. البته نباید فراموش کرد که داشتن اهداف ثابت و بزرگ از جمله موفقیت در زندگی به هیچ وجه با مسئله و اصل بالا در تناقض نمیباشد.
راستی، چند وقتی است که داره آرزوهای بزرگ دوران کودکیام به واقعیت تبدیل میشه!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 8:54 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
همه ما بارها این جمله را شنیدهایم. این جملهای است که خیلی از افراد معمولا در بعضی از مواقع برای توجیه کارهای خویش به زبان میآورند. اگر کسی مرتکب جرم یا جنایتی شود، در صحبت های خود بعد از مجرم همیشگی که همان دوست و رفیق ناباب خودمان است! انگشت اتهامش رو به سوی جامعه است. یا کسی که از زیر مسِِئولیتی که بر عهده اوست، شانه خالی می کند و این کار خود را به اوضاع و احوال و شرایط نامناسب اجتماعی ربط می دهد و یا صحبت های روزانهامان که در لابهلای آنها همواره جایی برای مقصر قلمدادکردن جامعه وجود دارد. از این دست نمونهها که همواره دنبال توجیه خویش و تقصیر را به گردن جامعه انداختن میباشند هر روز زیاد میبینیم و میشنویم. من در گفت و گوهای روزانه خودم با اطرافیان بارها به این مسئله برخوردهام. از این رو تصمیم گرفتم در چند سطری هرچند کوتاه به بررسی این موضوع بپردازم: 1) جامعه چیست؟ جامعه یا همان اجتماع انسانی مجموعهای از انسانها است که در کنار هم مشغول زندگی میباشند و یک سری وابستگیهایی بین آنها برقرار است. جامعه در حقیت یک سیستم است که اجزای سیستم انسانها یعنی خود ما میباشیم. پس سخن گفتن از جامعه به گونهای که انگار موجود بیگانهای است سخت اشتباه است. زیرا جامعه چیزی جز خود ما نیست. 2) از یک سیستم وقتی نمیتوان خوب پاسخ گرفت که یا اجزای آن به درستی کار نکنند و یا ورودی اعمال شده به آن نامناسب باشد. البته عوامل خارجی نیز در رفتارهای بروز داده شده از سیستم هم موثرند ولی نقش خود سیستم بسیار مهم و حیاتی میباشد. وقتی که ما کار خودمان را به درستی انجام نمیدهیم، چه توقعی از این سیستم که جامعه نام دارد و محصول و دستپرورده خودمان میباشد میتوانیم داشته باشیم؟ آیا ما به سیستم ورودی خوب و سالم دادهایم که آنگاه از آن انتظار خروجی خوب داشته باشیم؟ 3) بدون تغییر و تحول اجزای سیستم، خود سیستم نیز هیچگاه پیشرفتی نخواهد داشت. پس توقع تبدیل شدن به ملتی با فرهنگ و جامعهای پیشرفته و متمدن بدون آن که بخواهیم در خود تغییری ایجاد کنیم بیش از یک رویا نخواهد بود. 4) استدلال عدهای این گونه است که نباید با دیگران هرچند که در اشتباه باشند متفاوت بود و این عقیده را دارند که داشتن تفاوت شناکردن در خلاف جهت آب رودخانه است. این نوع اندیشه نتیجهای جز رکود و عقبماندگی جامعه در بر نخواهد داشت. آگر این طرز تفکر در اروپای قرون وسطی باقی میماند هماکنون ما تمدنی به نام غرب نداشتیم و اروپاییان در همان سیستم تفتیش عقاید خود باقی مانده بودند. 5) جامعه یعنی شخص من. پس تصور جدا بودن از آن سخت اشتباه است و مانند این میماند که بین خود و خانوادهامان هیچ ارتباط و وابستگی قائل نشویم. 6) همیشه اصلاح رفتار خودمان است که باعث رشد و ترفی شخصی و اطرافیانمان میشود. کسی که هیچ تلاشی برای کسب فرهنگ و دانش نمینماید و حاضر به کنارگذاشتن زشتی و پلیدی از زندگی خود نیست، آیا حق دارد که منتظر دریافت پاداش و خوبی از جامعهای باشد که او و امثال او ساختهاند؟ آیا جامعهای که هر کس از دیگری انتظار دارد و نگاه به خویش را فراموش کرده است، جامعهای سالم و پویا است؟ در پایان میخواهم این را بگویم که جامعه محصولی است که خودمان آن را پرورش دادهایم. پس خوب یا بد بودن آن مستقیما به خود ما بستگی دارد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 14:34 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب را در وبلاگ آفای بهروز نوعی پور خواندم. واقعا باید بر حال این گونه انسان ها تأسف خورد. برای خواندن نوشته به اینجا بروید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 13:5 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
سایت بسیار مناسبی برای پیداکردن انواع و اقسام Crack برای بازی ها می باشد. به پیوند زیر مراجعه کنید:
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 8:27 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
این مسأله واقعا برای من دردسرساز شده است. لطفا اگر کسی از دوستان در این زمینه می تواند من را راهنمایی کند. بسیار خوشحال می شوم. من تایپ بی دردسر و با کیفیتی مثل زمان Windows 3.1 شرکت نرم افزاری سینا و Windows 98 شرکت برنا رایانه یا همان ویندوز پارسا ۹۹ خودمان می خواهم. اگر مطلبی یا پیوند و لینکی در این زمینه سراغ دارید خوشحال می شوم اگر محبت بفرمایید و برای من هم بفرستید.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 8:1 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست خوبم آقای مهندس احسان سعیدی تصمیم به برپایی یک اردوی یک روزه گرفته اند. برای اطلاع از جزییات به این جا مراجعه کنید.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 7:20 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر یک Gamer حرفه ای باشیدحتما به این مشکل برخورد کرده اید که بعد از Patch کردن یک بازی، پیدا کردن یک Crack خوب و درست و حسابی برای ورژن بعد از Patch کردن کار ساده ای نیست. مخصوصا با این وضع افتضاح و بی قانون فیلترینگ در کشورمان که خیلی از سایت های خوب نیز از آن بی نصیب نمانده و به جرگه بلوک شده ها پیوسته اند.
راه حل این مسأله استفاده از نرم افزارهایی است که Copy Protection بازی ها را به اصطلاح Emulate می کنند. یکی از این نرم افزارها 5star Game Copy است که واقعا کارگشا می باشد. در حقیقت این نرم افزار مشابه CloneCD و Alcohol 120% و سایر برنامه های مشابه که از CD ها Image تهیه می کنند می باشد. اما این برنامه امکان ویژه ای برای اجرای بازی ها با داشتن نسخه کپی آن ها فراهم آورده است. این برنامه توانایی شناسایی نوع قفل سی دی یا دی وی دی بازی را از طریق فایل اجرایی بازی را فراهم می آورد. شما بازی را از طریق 5star Game Copy اجرا می کنید. در نتیجه هیچ احتیاجی به استفاده از Crack ندارید. البته بهتر است بعد از هر بار Patch کردن بازی یک Profile جدید برای آن ایجاد کنید و قبلی را پاک کنید. اما این نرم افزار هم زیاد کامل نیست و مثلا با بازی مثل Diablo II که دو فایل اجرایی برای شروع بازی دارد راه نمی آید. اما من خودم برای Mafia و Divine Divinity امتحان کردم و ۱۰۰٪ جواب گرفتم. اگر هر گونه سوالی درباره این نرم افزار دارید می توانید در بخش نظرات یا از طریق E-mail بپرسید. حتما پاسخ خود را خواهید گرفت. البته خود 5star Game Copy دارای راهنمای بسیار خوبی می باشد که جوابگوی شما خواهد بود. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 17:6 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
با این که خیلی وقته اهل اینترنت و این جور چیز میزا هستم ولی اهل وبلاگ و داشتن سایت شخصی نبودم. اما دیدم کسی که اهل نشر و تولید محتوا در وب نیست حکم یک مصرف کننده صرف را دارد و شخصا از این موضوع خوشم نمیاد. پس تصمیم گرفتم که جایی برای بیان عقاید و دیدگاه هایم داشته باشم. این شد که رو به وبلاگ و وبلاگ نویسی آوردم. این وبلاگ موضوعات زیر را پوشش می دهد: 1- کامپیوتر (سخت افزار و نرم افزار - به خصوص معرفی انواع نرم افزارهای مفید و کاربردی) 2- اجتماعی و فرهنگی 3 - سینمایی با این که خودم اهل سیاستم ولی مطالب سیاسی نخواهیم داشت. چرا؟ چون به دلیل فضای بسیار باز سیاسی !! کشورمان و همچنین آزادی بیان از نوع بسیار کاملش!!! احتیاجی به این کار نمی بینم. تا دیدار بعدی خدا نگهدار... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 7:43 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||