تبليغاتX
حمزه قنبری نهبندانی
نظرات، مطالب، دست نوشته‌ها و عقاید من در زمینه‌های شخصی، اجتماعی، فرهنگی و کامپیوتر
چند روزی از ماجرایی که بلاگفا اعصاب هممون رو ریخته بود به هم می‌گذره. اما نکته جالب در این فقره! دلیل این ضدحال قشنگ بود. دیروز توی وبلاگ علیرضا شیرازی علت ماجرا بیان شده بود. هیچی، باز هنر بعضی‌ها گل کرده بود و با کد مدهای به قول خودشون توپشون!!! کاری کرده بودند که بلاگفا مجبور به مسدودکردن وبلاگشون بشه.یکی نیست به اینا بگه،حضرات تا حدی محترم، شما که آخر هک و ترفند و هزار کوفت و زهرمار دیگه هستین واسه چی شدین وبلاگ‌نویس (البته همه می‌دونیم که اکثرا کپی‌کار هستن). وبلاگ‌هایی که بیشتر شبیه یک کاروان‌سرا هستند تا وبلاگ. لعنت تمام مردم وبلاگ‌نویس همیشه در صحنه! بر شما.

لینک شرح جنایت فوق از زبان رئیس اداره امنیت بلاگفا (شیرازی)!:

سند گویا و زنده!

فقط جون من دست از این اسکریپت نویسی‌های زاقارتتون بردارین. برای سلامتی خودتتون می‌گم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 6:54  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
این‌قدر از این ور و اون ور حرف زدم اما یادم رفت که دو + یک نفر از دوستان خوبم را معرفی کنم:

مهندس محمد آقای مریدی که با این که گرفتاره و سرش حسابی شلوغ، لصف فرمودن و این چند وقته به من سر زدن. وبلاگ محمد تا صبح (Up To Morninig) نام دارد که شامل دست‌نوشته‌های شخصی خودش می‌باشد که زیبایی‌های خاص خودش را دارد.

مصطفی سبحانی‌نیا هم به موضوعات اجتماعی فرهنگی می‌پردازه، وبلاگش رسمی و به قول خودش خشک خشکه! اما جالبه و شامل نکاتی است که باید خواند و درباره آن‌ها فکر کرد. راستی جناب مهندس، این وبلاگ بین‌المللی که احداث کردی رو خودت بیا همین‌جا معرفی کن چون من خسته می‌شم!

این یکی رو هرچی فکر می‌کنم اسم صاحبش یادم نمی‌یاد، همین زندگی دیجیتال رو می‌گم! نترس حامد جان شوخی از نوع سادیسمیش بود. حامد ار نسل پیشرو همکلاسی‌های من در زمینه اینترنت و وبلاگ‌نویسی است. همین که وبلاگش رو زنده نگه داشته کلی هنره. زندگی دیجیتال مباحث دیجیتالی زندگی امروزی را پوشش می‌دهد. بخش جالب وبلاگ آقای سعیدی ‌فرد مطالبی است که راجع به فیلم‌های سینمایی می‌نویسن. کلا وبلاگ خوب و معقولی است هرچند که گاهی اوقات کاملا آنالوگه! به حامد و دیجیتالش هم حتما سری بزنین. راستی تا یادم نرفته مهندس حامد برنامه‌نویس وب هم هست در این زمینه نیز می‌تونین با ایشون در ارتباط باشین.

خیلی خوب، این از اولین مدل از معرفی وبلاگ‌ها بود که بیشتر جنبه آزمایشی، رفاقتی، پارتی بازی و ... داشت. البته قبل از این هم دو وبلاگ سهیلا محمدپور و رضا آموزگار رو معرفی کرده بودم. اما از این به بعد کار شسته رفته‌تر خواهد بود. مثل این یکی هم نیست که ۳ نفر رو با هم توی یه مطلب جا بدم.

راستی با آرزوی  برای شما عزیزان. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 7:12  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بخش "معرفی وبلاگ‌ها" هم به جمع مخلفات آش شلم شوربای اینجانب اضافه شد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 6:37  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
والا سرزدن به بقیه وبلاگا وادارم کرد که یک مطلب جدید بنویسم. البته این مطلب ربطی به وبلاگ ندارد.

من موندم که چرا بعد از سیاه‌پوست‌ها ما ایرانی‌ها این‌قدر بی‌هویت و مسخ‌شده هستیم؟ یک نگاهی به خودت و دور و بریات بنداز اون وقت می‌فهمی که چی می‌گم. اول - به شدت انسان‌هایی تقلیدی هستیم به همین دلیل وقتی یه چیزی مد می‌شه یا به اصطلاح تو بورسه همه عینهو ما‌شین‌ها و ربات‌هایی از قبل برنامه‌ریزی به سمتش هجوم می‌بریم و در عرض چند روز خیابان‌های شهر پر می‌شه از قیافه‌های تکراری. دوم -  بدل‌کردگی به طرز فجیعی در بین خانم‌ها و تا حدی آقایون کشور ما رواج دارد. علاقه فجیع به سفیدشدن از نوع اروپاییش که واقعا مشهوده به خصوص اگر سبزه‌رو باشند که کمتر پیش میاد که موهای بلوند و طلایی نداشته باشند! (البته حمل بر چشم‌چرانی اینجانب نشود). عمل کوتاه و بلندکردن دماغ و کاشت درختان جنگل! (مو) هم که واویلا. مثل همین خودم که واسه افزایش ملات این سر صاب مرده پیش دکتر رفته‌ام. خلاصه کلام، عزیزان، من با زیبایی و تنوع مخالف نیستم. اما می‌گم لااقل در این زمینه مقلد چشم و گوش بسته‌ی دیگران نباشیم. مطمئن باش که بابا جان زغال همون زغاله!!! (خیلی لحن مطلب نژادپرستانه شد. شرمنده. من اتفاقا از رنگ تیره خوشم می‌یاد به خصوص از نوع انسانیش!)

حالا تا یارو با اردنگی از کافی‌نت ما را ننداخته بیرون، هر چه زودتر جیم می‌شم...  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:28  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چند وقت پیش این فیلم که یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما می‌باشد توسط برنامه سینما یک شبکه اول سیما پخش شد. آل پاچینو (Al Pacino) یکی از بهترین نقش‌های خود را در این فیلم بازی کرده است که با دیدن فیلم خودتان بیشتر متوجه آن خواهید شد. اما نکته‌ای که در پخش این فیلم من رو خیلی آزار داد؛ دوبلاژ مجدد این فیلم بود. این فیلم محصول سال ۱۹۷۵ میلادی است و قبل از انقلاب خریداری شده بود و مثل خیلی از فیلم‌های خوب آن زمان که در دوران طلایی صنعت دوبله وارد ایران شده بودند، این شانس را داشت که به خوبی بر روی آن گویندگی صورت بگیرد. به خصوص صدای ماندگار خسرو خسروشاهی که برای پاچینو به کار گرفته شده بود. اما در این نسخه که معلوم بود از DVD این فیلم است دوبله را عوض کرده بودند که خیلی به فیلم ضربه زده بود. هرچند خسروشاهی انحصار صدای پاچینو را در اختیار دارد ولی این خسرو کجا اون خسرو کجا! بار حسی  فیلم که در دیالوگ‌های سانی با دیگران بود اصلا به خوبی انتقال داده نمی‌شد. مثلا صدای سل بیشتر شبیه بچه ننه‌ها بود تا یک آدم بزرگ! معلوم بود که دوبله فیلم فقط از روی سرواکنی انجام گرفته است. فیلم اصلا به دل نمی‌نشست. به خصوص که کمک سانسورچیان به ساخت تیتراژ واسه فیلم هم خیلی تو ذوق می‌زد. اصلا بین صداها و شخصیت‌ها هیچ هم‌خوانی وجود نداشت.

ولی خود فیلم هنوز هم زیبا و تأثیرگذار بود. امیدوارم که فکری به حال صنعت گویندگی کشور بشود. 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:8  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بخش "فیلم و سینما" از همین الان! به وبلاگ اضافه شد.
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 7:35  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
می‌خواستم امروز درباره منت‌کشی از این و اون که برای خودم اتفاق افتاده بود بنویسم. ولی این موضوع رو انتخاب کردم چون که خیلی وقته که ذهنم رو به خود مشغول کرده است. می‌خوام از دروغ و دروغ‌گویی بگم. چیزی که ماشالا هزار ماشالا بزنم به تخته به وفور در جامعه ما و بین ایرانیان وجود دارد و می‌توان بعد از نفت روش واسه صادرات حساب باز کرد! آره قبول کن که همین جوریه که می‌گم. حقیقت تلخیه ولی وجود داره. دروغ از قدیم الایام مورد نکوهش بوده و امری ناپسند محسوب می‌شده. پارسیان و آریایی‌ها دروغ را بسیار زشت دانسته و از آن اجتناب می‌ورزیده‌اند. احادیث و روایات بسیاری نیز آن را سرچشمه بسیاری از گناهان می‌دانند. حتی جمله معروف "دروغگو دشمن خداست" را همه شنیده‌ایم و می‌دانیم، ولی پس چرا این همه تلاش برای انکار حقیقت و پیش‌بردن کارها با دروغ پیش این و اون داریم؟ همیشه هم واسه توجیه خودمون وحذف صورت مسئله از انواع توجیه‌کننده‌ها مثل دروغ مصلحتی، شوخی بود، حواسم نبود، من این رو با اون عوضی گرفته‌ بودم، باشه بابا حالا که چیزی نشده، حالا ما یه چیزی گفتیم،بی‌خیال و... استفاده می‌کنیم. دروغ دروغه. شاخدار ماخدار هم نداره. نمونه جالب از موارد بالا همین دروغ مصلحتی بیچاره است که واقعا کاربردش از راستگویی بیشتره! هم هرجا که می‌رسیم با زدن انگ فتنه‌انگیز به راستی و صداقت زمینه را برای ظهور دروغ فراهم می‌کنیم. یک ذره رو راست بودن با خودمون هم خوب چیزیه‌ها. البته این دوره زمونه وجدان خیلی‌هامون یا همیشه در تعطیلاته یا برای همیشه رفته به جایی که نمی‌شه اصلا پیداش کرد. بابا اگه دروغ مصلحت‌آمیزی هم هستش به جاش نه این که تبدیل به ابزار کارمون در سخن‌گفتن و مکالمات روزانه بشه.

دروغ به شکل‌های مختلفی در حال کار بر روی از بین بردن اخلاق فرد و اجتماع می‌باشد. ریا‌کاری، فریب‌کاری، وعده سر خرمن دادن (مثل این کاری که من این چند وقته می‌کنم!)، بلف! لاف!! چاخان!!! خالی بندی (یاد مهران غفوریان با نقش بهروز خالی‌بند در زیر آسمان شهر بخیر)، چاپلوسی و تملق، اظهار فضل در مورد چیزها و کسانی که اصلا ازشون سر در نمی‌آوریم (مثل یکی از مجریان پرطرفدار صدا و سیما که باز این تابستون بساط راه انداخته)، قول‌هایی که از هر هزارتاش حتی یکی عمل نمی‌شود و... اینا همه نمونه‌هایی است که هر‌روز باهاش سر و کار داریم.

یادمه یک دبیری داشتیم در پیش‌دانشگاهی علامه حلی (با تیزهوشان اشتپ نشه البته هر چند که هستیم!) به نام آقای کوشه‌ای که دینی تدریس می‌کرد. حرف قشنگی می‌زد. می‌گفت که شما سعی کنین که دروغ نگین خود به خود خیلی از کارای زشت از زندگیتون حذف خواهد شد.

اما کلام آخر:

منم اسوه و الگوی صداقت نیستم اما سعی می‌کنم با مراجعه به وجدانم کمتر دروغ بگم.

از عجایب:

هیچ دقت کردین که همه هنرمندان، ورزشکاران، مسئولین و ... در مصاحبه‌هایی که با این مجلات زرد به اصطلاح خانوادگی دارن، همشون یک بارم تو زندگیشون دروغ نگفتن و ازش به شدت نفرت دارن! بابا جامعه راستگویان تنها! حیف از شماها که دارین پرپر می‌شین.

خوب شد که دروغ مالیات نداره وگرنه الان چی شده بودیم... (چند لحظه به اینی که گفتم فکر کن، نترس خسته نمی‌شی!)

تیر خلاص:

خودمم راستشو نگفتم! اونجا اون بالا نمونه‌ای عینی از دروغ را مشاهده می‌کنید. منظورم "کلام آخر" هست که باز بعد از اون این همه آسمون ریسمون به هم بافتم. آه ای روزگار... (حس پایان متن!!!)    

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 19:16  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوستان شرمنده، این چند روز تعطیلی حس وبلاگ نویسیم رو گرفته. ببخشید که وعده سر خرمن دادم. به موقش با مطالب جدید در خدمتم.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 5:23  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سلام و صد سلام به همه شما، خوب دیگه برگشتم به خونه زندگیم. این مطلب فقط جنبه اطلاع رسانی دارد و همون طوری که می‌بینید واسه محکم کاری هم که شده یک تیتر زردنامه‌ای همچین باحال (البته از نظر خودم) براش انتخاب کردم که حالشو همگی با هم ببریم! خدمت شما دوستان و سروران عزیز (این یکی واسه افزایش میزان پیاز داغ بود!) عرض کنم که مطلب اصلی رو بعد از ظهر یا شب خواهم نوشت. اما تشکر از شما خوبان که در این چند روز به کلبه من سر زده‌اید:

نیلی (دختران خزر)، مهشید خانم که حسابی چوب‌کاری فرمودن، جناب IQ، سرکار خانم سهیلا محمدپور که از دست بنده دلخور بودن که امیدوارم رفع سوءتفاهم شده باشه، کیوان از اینجا، سمیه از اونجا! دوست کم پیدا رضا آموزگار که بالاخره پر پیدا شد! مردی با هزار اسم کوچک که همان سبحانی نیا خودمونه، محمد زنجانی که کلی وقت بابت کشف‌کردن نام خانوادگی ایشون صرف شد! شوخی کردم محمد! علی آقای منشی‌زاده که از طریق E-mail محبت داشتن، علی اکبری نسب که الان با هم قهریم و هزاران هزار عزیزی که سر نزدند و حالی هم نپرسیدن.

تا چند ساعت آینده بای بای ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 6:0  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
من وبلاگم را به دلیل بعضی مسائل کاری و شخصی تا روز ۱۰ تیر به حالت تعطیلی می برم یا به قولی کما!!! پس دوستان عزیز اگر کاری داشتن واسه همین مطلب به عنوان نظر بنویسن یا با E-mail من در ارتباط باشین.

همین جا لازمه که از مهشید (راستی مهشید این‌جا هم هست!) واقعا تشکر کنم که محبت فرمودن و به من سری زدن. جفت وبلاگ‌های مهشید خوب و خواندنی می‌باشند. نکات و جملات زیبا، مفید و آموزنده‌ای رو انتخاب می‌کنه که ارزش این رو داره که بهش یک‌سری بزنی و یک نظری بدی.

جلال جان، نترس! تو دوست خوبم هم از قلم نیفتادی. جلال به نکات جالبی در اجتماع اشاره می‌کند که وبلاگش را به یک وبلاگ آموزنده تبدیل کرده است. اونجا هم اگر گذرتون افتاد یک سری بهش بزنین.

تا ۱۰ یا ۱۱ تیر خداحافظ...

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 6:34  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin