|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:17 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
الان دیگه سرخوش سرخوشم. دیروز داداش عمار تجهیزاتش رو آورد و به درمان این کیبورد بینوا پرداخت. البته نا گفته نماند که خودم هم میتونستم. اما نبود امکانات و تنبلی، مانع از انجام کار میشد.
زندگی زیباست... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 10:5 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روزه که از مرگ کیبوردمون میگذره. اما هیچی به هیچی. بیرون که میرم ۵۰۰ متر ۵۰۰ متر پیاده گز میکنم و خیابونا رو متر میکنم. اما حال نمیکنم برم یک فروشگاه کامپیوتر و یک کیبورد نو بخرم. تنبلیم میشه. شایدم نمیتونم از کیبوردی که ۶ سال و نیمه باهام بوده، دل بکنم. کیبوردی که در ثبت و نوشتن خیلی از چیزا و خاطراتم نقش داشته و دارد. بهش ناجور عادت کردهام و نمیشه همین جوری ولش کنم و برم پی کار خودم. اگه یکدونه نو هم بخرم، این رو یادگاری نگه میدارم... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 14:17 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روزیه که Keyboard کامپیوتر داغون شده و داریم از On-Screen Keyboard استفاده میکنیم. اعصابت رو به هم میریزه. ولی چارهای نیست.
نمیدونم دچار توهم شدهام یا نه. فونتها خیلی گنده منده شدهاند... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 7:47 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
توی این پست اگه یادتون باشه خیلی غر زده بودم و آمپرم حسابی زده بود بالا. میخواستم کله مهندس رو بکنم! آقا حامد! عزیز دل مایی با مرام...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 9:17 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
در این قسمت اطلاعات مربوط به E-book ها و دانلود (Download) آنها قرار خواهد گرفت. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 9:7 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 9:1 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا گرگ بیابون رو هم درگیر کاغذ بازی و هفت خوان بعضی از ادارات و سازمانهای ما نکند. الان به اندازه نصف ساله که منتظر گرفتن جواب از یک جایی هستم. اما انگار نه انگار. چیزی که در این میون ارزشی نداره، وقت مردمه. کارمندان محترم هم که اصلا ککشونم نمیگزه! اون روز رفتم ببینم کارم به جایی رسیده یا نه؟ میبینم خانمهایی که مسئول کار ما هستند به جای رفع و رجوع ما مراجعین، به مسئله حساس و استراتژیک! دیر آوردن چایی توسط آبدارچی اداره پرداختهاند و بهش گیر دادهاند که تو کارت رو درست انجام نمیدی!؟ باید چایی رو ۸ صبح موقع صرف صبحانه میآوردی نه الان که ساعت ۹:۳۰ شده. این چایی دیگه ارزشی (احتمالا از دید بهره وری کاری) نداره! دیدم هوا پسه. با خودم گفتم: اگه چیزی راجع به کارم بهشون بگم، سینی چایی با استکانهای چایی نصیب فرق سر من خواهد شد و اون روز حداقل یک کار مفیدی! در اداره انجام شده است و چاییها هم به درستی مصرف شدهاند. بی خیال کارم شدم و اومدم بیرون. خیلی پکر شده بودم. در راه برگشت به خانه چند نکته به ذهنم رسید:
- احتمالا هر یک ساعت تأخیر در آوردن چایی، باعث یک روز عقب افتادن کار من میشود. - از فردا برم دم آبدارچی رو ببینم. چون تمام راهها به ایشان ختم میشود. - از فردا خودم آبدارچی بشم و هی تند تند چایی ببرم تا کارم سه سوته راه بیفته! - برم به سازمان ملل و شورای امنیتش شکایت کنم. - چند کیلو سماق بخرم و تو خونه بشینم و بمکم. فکر کنم سماق خیلی با خاصیته. - و هزاران راه نرفتهی دیگر... مخلص کلام: از آوردن اسم اداره فوق معذورم. چون میترسم به عنوان طرح تکریم ارباب رجوع، شش ماه دیگه هم کارم رو جلو بندازن!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 9:23 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||
|
|
|
|
|
من که ماه آبان رو خیلی دوست دارم. شما چطور؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 8:43 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||