تبليغاتX
حمزه قنبری نهبندانی
نظرات، مطالب، دست نوشته‌ها و عقاید من در زمینه‌های شخصی، اجتماعی، فرهنگی و کامپیوتر
۱- وقتی توی بخش FTP سایت یک دانشگاه، انواع و اقسام نرم افزارهای قفل شکسته و کرک شده ایرانی و خارجی وجود دارد. دیگه جایی واسه صحبت کردن نمی‏مونه. در مورد نرم افزارهای اون ور آبی شاید بتوان توجیهی آورد (به دلیل تحریم و هزار مسئله‏ی دیگر). اما در مورد دسترنج برنامه نویسان ایرانی چطور؟ آیا انصاف است؟ آیا دوست دارید واسه تخصص و کار شما هم قرونی پول پرداخت نشود؟

۲- چند سال پیش نسخه‏ی کرک شده یک مترجم انگلیسی به فارسی رو در جایی چوب حراج زده بودند. این حراجی تأسف بار از قیمت ۱۵۰۰ تومان شروع شد و تا جایی که یادمه یه مرز ۲۵۰ تومان رسید. یعنی در اصل شما بیشتر پول CD خام رو می‏پرداختید تا قیمت نرم افزار بیچاره رو! در حالی که قیمت نرم افزار چیزی در حدود ۱۰۰ هزار تومان بود!! نکته جالب این بود که چند تا کانون و نهاد فرهنگی اون مکان دست به این کار زده بودند. به صراحت می‏گویم این کار یعنی اشاعه فرهنگ!؟ سرقت و دزدی. می‏خواد دلتون بخواد می‏خواد نخواد! ولی واقعیت همینه.

۳- مدیر یک سایت مخصوص دانلود ایرانی ادعا کرده که کرک و شکستن قفل نرم افزارهای ایرانی به صنعت نرم افزاری کشور کمک می‏کند! در جواب این دوست عزیز باید گفت: گروههای Crack در خارج از ایران شامل برنامه نویسان حرفه‏ای می‏باشند که این کار رو به صورت تفننی و تفریحی انجام می‏دهند و حتی اصرار دارند که شما از ابزار آن‏ها فقط جهت امتحان و بررسی نسخه کامل نرم افزار استفاده کنید و در صورت رضایت از امکانات و ویژگی‏های آن نرم افزار، حتما به خرید نرم افزار فوق اقدام کنید. اما کرک شدن یا شکسته شدن قفل یک نرم افزار در ایران یعنی مجانی شدن ابدی محصول یک شرکت نگون بخت! دوست عزیز، آیا تصور شما نتیجه‏ای غیر از این است؟

موارد بالا به قول معروف مشت نمونه‏ی خروار بودند. از این دست موارد بسیارند. همین حالا که دارم این مطلب رو به پایان می‏رسانم، در حال استفاده از انواع نرم افزارهای سرقتی و قفل شکسته (خارجی) می‏باشم. اما بیایید حداقل به خودمان رحم کنیم. همین.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 7:34  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از  وقتی که وبلاگ نویسی مد شد به همراه خودش خیلی چیزا رو به همراه آورد. اون اولای کار اکثر وبلاگ‏ها اصولی و به معنی واقعی وبلاگ بودند. اما با گسترش سرویس های ارائه دهنده وبلاگ و آسان شدن وبلاگ نویسی پدیده‏های زشت و کثیفی هم به مرور در جامعه وبلاگ نویسی ظهور کردند. یکی از موارد شایع گسترش ایده و تفکر نژادپرستی و قوم ستیزی در بعضی از وبلاگ‏ها است. وبلاگ‏های نژادپرست به دو دسته عمده تقسیم می‏شوند (البته از نظر من):

شیفتگان هیتلر و نازیسم:

این دسته در رویای به قول خودشان پیشوا به سر می‏برند. فکر می‏کنن پیشرفت مملکت ما با نژادپرستی افراطی و فاشیسم صورت می‏گیرد. فکر می‏کنن هیتلر و موسولینی گل‏هایی بودند که پرپر شده‏اند و هیچ کسی قدر اونا رو ندونسته. البته من از جنایاتی که متفقین بر سر مردم آلمان و ژاپن آوردند حمایت نمی‏کنم و اتفاقا از عملکرد متفقین به خصوص روس‏ها در خلال جنگ جهانی دوم و بعد از جنگ به شدت بیزارم. اما دوستان عزیز نازیسم چه گلی به سر مردم آلمان زد که حالا بیاد به سر ماها بزنه؟ اونم توی جامعه چند قومیتی و متنوع ما.

پان ...یسم‏ها:

این جور دسته بندی که دیگه الان به وفور در حال گسترش است. ولی دو مدلش خیلی پرطرفداره: پان ایرانیسم (پارسیسم) و پان ترکیسم. کارشون صبح تا شب شده به هم فحش دادن. در این کار از اسامی حیوانات بیچاره و زبان بسته هم به شدت استفاده می‏کنن و خسته هم نمی‏شن. دوست داشتن ملیت و قومیت رو با نژادپرستی اشتباه گرفته‏اند. به خصوص پان ترکیست‏ها که به شدت دچار از خود بیگانگی شده‏اند و تصورشان این است که انگار در اسارت به سر می‏برند. بعضی از دوستان هم که فکر می‏کنند اینجا فقط مملکت یک قوم و قبیله و نژاد خاص است و بقیه باید تابع آن‏ها باشند.

بیایید انسان باشیم:

نتیجه نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی فقط یک چیز است و آن هم انسان ستیزی و گسترش این پدیده شوم است. هیچ گروه نژادپرستی در تاریخ بشری سرانجام خوشی نداشته است. به نظر من نژادپرستی طرز تفکر انسان‏هایی است که ذهنشان در قرون وسطی مشغول گشت و گذار است و نمی‏خواهند درک کنند که انسانیت فراتر از طرز فکر محدود آن‏هاست. بیایید به جای کینه و نفرت، محبت و عشق به یکدیگر را جایگزین کنیم.

به امید روزی که همه با هم و دست در دست یکدیگر در صلح و صفا زندگی کنیم.

 

کلمات کلیدی: نژاد پرستی، نژادپرستی، ایران، پارس، فارس، ترک، کرد، لر، بلوچ، عرب، آذری، ترکمن، هیتلر، نازیسم، پان ایرانیسم، پان ترکیسم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:39  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
می‌خواستم امروز درباره منت‌کشی از این و اون که برای خودم اتفاق افتاده بود بنویسم. ولی این موضوع رو انتخاب کردم چون که خیلی وقته که ذهنم رو به خود مشغول کرده است. می‌خوام از دروغ و دروغ‌گویی بگم. چیزی که ماشالا هزار ماشالا بزنم به تخته به وفور در جامعه ما و بین ایرانیان وجود دارد و می‌توان بعد از نفت روش واسه صادرات حساب باز کرد! آره قبول کن که همین جوریه که می‌گم. حقیقت تلخیه ولی وجود داره. دروغ از قدیم الایام مورد نکوهش بوده و امری ناپسند محسوب می‌شده. پارسیان و آریایی‌ها دروغ را بسیار زشت دانسته و از آن اجتناب می‌ورزیده‌اند. احادیث و روایات بسیاری نیز آن را سرچشمه بسیاری از گناهان می‌دانند. حتی جمله معروف "دروغگو دشمن خداست" را همه شنیده‌ایم و می‌دانیم، ولی پس چرا این همه تلاش برای انکار حقیقت و پیش‌بردن کارها با دروغ پیش این و اون داریم؟ همیشه هم واسه توجیه خودمون وحذف صورت مسئله از انواع توجیه‌کننده‌ها مثل دروغ مصلحتی، شوخی بود، حواسم نبود، من این رو با اون عوضی گرفته‌ بودم، باشه بابا حالا که چیزی نشده، حالا ما یه چیزی گفتیم،بی‌خیال و... استفاده می‌کنیم. دروغ دروغه. شاخدار ماخدار هم نداره. نمونه جالب از موارد بالا همین دروغ مصلحتی بیچاره است که واقعا کاربردش از راستگویی بیشتره! هم هرجا که می‌رسیم با زدن انگ فتنه‌انگیز به راستی و صداقت زمینه را برای ظهور دروغ فراهم می‌کنیم. یک ذره رو راست بودن با خودمون هم خوب چیزیه‌ها. البته این دوره زمونه وجدان خیلی‌هامون یا همیشه در تعطیلاته یا برای همیشه رفته به جایی که نمی‌شه اصلا پیداش کرد. بابا اگه دروغ مصلحت‌آمیزی هم هستش به جاش نه این که تبدیل به ابزار کارمون در سخن‌گفتن و مکالمات روزانه بشه.

دروغ به شکل‌های مختلفی در حال کار بر روی از بین بردن اخلاق فرد و اجتماع می‌باشد. ریا‌کاری، فریب‌کاری، وعده سر خرمن دادن (مثل این کاری که من این چند وقته می‌کنم!)، بلف! لاف!! چاخان!!! خالی بندی (یاد مهران غفوریان با نقش بهروز خالی‌بند در زیر آسمان شهر بخیر)، چاپلوسی و تملق، اظهار فضل در مورد چیزها و کسانی که اصلا ازشون سر در نمی‌آوریم (مثل یکی از مجریان پرطرفدار صدا و سیما که باز این تابستون بساط راه انداخته)، قول‌هایی که از هر هزارتاش حتی یکی عمل نمی‌شود و... اینا همه نمونه‌هایی است که هر‌روز باهاش سر و کار داریم.

یادمه یک دبیری داشتیم در پیش‌دانشگاهی علامه حلی (با تیزهوشان اشتپ نشه البته هر چند که هستیم!) به نام آقای کوشه‌ای که دینی تدریس می‌کرد. حرف قشنگی می‌زد. می‌گفت که شما سعی کنین که دروغ نگین خود به خود خیلی از کارای زشت از زندگیتون حذف خواهد شد.

اما کلام آخر:

منم اسوه و الگوی صداقت نیستم اما سعی می‌کنم با مراجعه به وجدانم کمتر دروغ بگم.

از عجایب:

هیچ دقت کردین که همه هنرمندان، ورزشکاران، مسئولین و ... در مصاحبه‌هایی که با این مجلات زرد به اصطلاح خانوادگی دارن، همشون یک بارم تو زندگیشون دروغ نگفتن و ازش به شدت نفرت دارن! بابا جامعه راستگویان تنها! حیف از شماها که دارین پرپر می‌شین.

خوب شد که دروغ مالیات نداره وگرنه الان چی شده بودیم... (چند لحظه به اینی که گفتم فکر کن، نترس خسته نمی‌شی!)

تیر خلاص:

خودمم راستشو نگفتم! اونجا اون بالا نمونه‌ای عینی از دروغ را مشاهده می‌کنید. منظورم "کلام آخر" هست که باز بعد از اون این همه آسمون ریسمون به هم بافتم. آه ای روزگار... (حس پایان متن!!!)    

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 19:16  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همه ما بار‌ها این جمله را شنیده‌ایم. این جمله‌ای است که خیلی از افراد معمولا در بعضی از مواقع برای توجیه کارهای خویش به زبان می‌آورند. اگر کسی مرتکب جرم یا جنایتی شود، در صحبت های خود بعد از مجرم همیشگی که همان دوست و رفیق ناباب خودمان است! انگشت اتهامش رو به سوی جامعه است. یا کسی که از زیر مسِِئولیتی که بر عهده اوست، شانه خالی می کند و این کار خود را به اوضاع و احوال و شرایط نامناسب اجتماعی ربط می دهد و یا صحبت های روزانه‌امان که در لابه‌لای آن‌ها همواره جایی برای مقصر قلمداد‌کردن جامعه وجود دارد. از این دست نمونه‌ها که همواره دنبال توجیه خویش و تقصیر را به گردن جامعه انداختن می‌باشند هر روز زیاد می‌بینیم و می‌شنویم. من در گفت و گوهای روزانه خودم با اطرافیان بارها به این مسئله برخورده‌ام. از این رو تصمیم گرفتم در چند سطری هر‌چند کوتاه به بررسی این موضوع بپردازم:

 

1) جامعه چیست؟ جامعه یا همان اجتماع انسانی مجموعه‌ای از انسان‌ها است که در کنار هم مشغول زندگی می‌باشند و یک سری وابستگی‌هایی بین آن‌ها برقرار است. جامعه در حقیت یک سیستم است که اجزای سیستم انسان‌ها یعنی خود ما می‌باشیم. پس سخن گفتن از جامعه به گونه‌ای که انگار موجود بیگانه‌ای است سخت اشتباه است. زیرا جامعه چیزی جز خود ما نیست.

 

2) از یک سیستم وقتی نمی‌توان خوب پاسخ گرفت که یا اجزای آن  به درستی کار نکنند و یا ورودی اعمال شده به آن نامناسب باشد. البته عوامل خارجی نیز در رفتارهای بروز داده شده از سیستم هم  موثرند ولی نقش خود سیستم بسیار مهم و حیاتی می‌باشد. وقتی که ما کار خودمان را به درستی انجام نمی‌دهیم، چه توقعی از این سیستم که جامعه نام دارد و محصول و دست‌پرورده خودمان می‌باشد می‌توانیم داشته باشیم؟ آیا ما به سیستم ورودی خوب و سالم داده‌ایم که آن‌گاه از آن انتظار خروجی خوب داشته باشیم؟

 

3) بدون تغییر و تحول اجزای سیستم، خود سیستم نیز هیچ‌گاه پیشرفتی نخواهد داشت. پس توقع تبدیل شدن به ملتی با فرهنگ و جامعه‌ای پیشرفته و متمدن بدون آن که بخواهیم در خود تغییری ایجاد کنیم بیش از یک رویا نخواهد بود.

 

4) استدلال عده‌ای این گونه است که نباید با دیگران هر‌چند که در اشتباه باشند متفاوت بود و این عقیده را دارند که  داشتن تفاوت شنا‌کردن در خلاف جهت آب رودخانه است. این نوع اندیشه نتیجه‌ای جز رکود و عقب‌ماندگی جامعه در بر نخواهد داشت. آگر این طرز تفکر در اروپای قرون وسطی باقی می‌ماند هم‌اکنون ما تمدنی به نام غرب نداشتیم و اروپاییان در همان سیستم تفتیش عقاید خود باقی مانده بودند.

 

5) جامعه یعنی شخص من. پس تصور جدا بودن از آن سخت اشتباه است و مانند این می‌ماند که بین خود و خانواده‌امان هیچ ارتباط و وابستگی قائل نشویم.

 

6) همیشه اصلاح رفتار خودمان است که باعث رشد و ترفی شخصی و اطرافیانمان می‌شود. کسی که هیچ تلاشی برای کسب فرهنگ و دانش نمی‌نماید و حاضر به کنار‌گذاشتن زشتی و پلیدی از زندگی خود نیست، آیا حق دارد که منتظر دریافت پاداش و خوبی از جامعه‌ای باشد که او و امثال او ساخته‌اند؟ آیا جامعه‌ای که هر کس از دیگری انتظار دارد و نگاه به خویش را فراموش کرده است، جامعه‌ای سالم و پویا است؟

 

در پایان می‌خواهم این را بگویم که جامعه محصولی است که خودمان آن را پرورش داده‌ایم. پس خوب یا بد بودن آن مستقیما به خود ما بستگی دارد.    

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 14:34  توسط حمزه قنبری نهبندانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin